دوست داشتن | ||||
بنام اونیکه تنهاترینه سلام بر شما عزیزای گلم حالتون احوالتون چه جوره زندگیتون هوا چه طوره اصلا" اینا رو ول کن بریم سر اصل مطلب بنزین داری یا نه؟؟؟ خوب خواهرا برادرای گلم دلم با همتون تنگ شده بود مخلصیم به نظر شما دوشت داشتن دل میخواد ؟ . . . نه وجود میخواد که اگه یه روز دلت شکست با تموم وجود از دلت بگذری نه اینکه همه چی رو تموم شده بدونین دوست داشتن واقعی یعنی خواستن بدون خواستن یعنی یه قلب پاک بدون غرور اماده برای شکستن و بدون هوس حالیا زندگی رو هر جور بگیری میگذره پس بگذارین بهتون خوش بگذره
بازم میام با نظرات گرمتون منو یاری کنید
| ||||
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط داداش مهدی | | ||||
ای امان از ... | ||||
کاش یکی ازش به خاطر خودش میپرسید که چه مرگته؟ یادمه همیشه دوس داش یکی بهش بگه چرا لبخند های تو اینقدر بیرنگه؟ هیشکی نخواست شایدم نتونس که درکش کنه همیشه با حرفاش یه پناه بود بود واسه دیگران چی شده بود به اونی که همیشه پایه بود تو رفاقت "نه" رو زبونش نبود " نا مردی" بلد نبود یه دفعه اینجوری شد مگه میشه ادم یه شبه یا یه روزه بد بشه داشت زندگیش رو میکرد, بد برا هیشکی نخواست غیر خودش تا که یه دفعه توی زندگیش طوفان اومد باد نا مردي
سيل مشكلات
زلزله تهمت هايي كه به ناحق بهش زدند ويرانش كرد خراب و داغون اما چي كار كنه كه اون نميتونه ناراحت بشه كاش پشت سرش حرف نميزدن كاش به جاي زخم زبون و از بالا نگاه كردن يه خورده محبت كاش به جاي نصيحت و خود بزرگ بيني يه كم درد دل كاش به جاي دوستي هاي الكي يه جو رفاقت اون هنوز خودشه شكسته اما هنوز سر پاست
حرفاش يادش نرفته پس براش تكرار نكنين اگه كسي شناختش تو نظرات نگه اينم از زبون اون ميگم در آن شهري كه مردانش به نامردي عصا از كور ميدزدند من خوش باور نادان محبت جستجو كردم
یــــــا عــــلـــی | ||||
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط داداش مهدی | | ||||
سطری از دفتر خاطرات یک دیوانه | ||||
|
به به سلام جوجوهاي گرام(با پوزش) میدونم که خیلی وقته آپ نکردم و اصلا تو وبلاگها از یاد رفته شدم . از اونایی که تو این مدت برام کامنت گذاشتن و هنوزم منو از یاد نبردن ممنونم . تشکر میکنم . اگه میشد پرواز کرد ! کدوم وری پرواز میکردی ؟
پیش کی میپریدی ؟
جدي نگيريد اون شب كه داشتم راه ميرفتم نگاه كه كردم ديدم سايه ام نيست اي واي سايه م منو تنها گذاشته جمله طلايي: اندازه دوست داشتن هر كس به اندازه دنياي اوست پس دنياي خود را كوچك نكنيد پيام بازرگاني: هميشه و همه جا هر وقت و تنها بي كس و تنها با همه وشايد تا آخرآخرين شعري كه در وصف تو گفتم توي زندان كلمه گير كرد حبس ابد تا به قيامت كوچيك كه بودم فكر ميكردم همه آدماي دور وبرم به احتمال نود در صد آهني هستند حتي تو البته غير از او منظورم از تو تو نيستي و از از او اون نيست هيچكس نبود شايدم بود من بودم توبودي ؟؟؟؟ هيچكس نبود كاش نه من بودم نه تو بودي كاش هيچكس نبود توي معني شعر بالا گير كردم اگه كسي فهميد بهم بگه تنها كسي كه منو ياد تو مي انداخت خودت بودي كه هيچوقت نبودي سئوال : مهدي هيچ حاليت هست كه داري چي مينويسي كه كي بخونه جواب: نه نميدونم شايد ادامه دارد بسته به نظرات شما | ||||
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط داداش مهدی | | ||||
بازگشت | ||||
|
سلام باز هم برای شروع به واژه تکراری پناه بردم باز هم سلام روز تولد فاطمه زهرا و روز زن رو به همه خانمها تبریک میگم و در گذشت غریبانه سید محمد جواد ذاکر بزرگ مداح اهل بیت
رو به همه دوستدارانش تسلیت میگم به خاطر غیبتم معذرت میخوام به تمام روزهایی که گذشت به روزهایی که باران بی کسی میبارید از ابر غربت بر سرم به شب هایی که فرار میکردم از دست تنهایی در آغوش خیال به تنها کسی که نمی اندیشیدم تو بودی تویی که مرا دوست داری و به تمام کسایی دوستشان داشتم فکر می کردم من سرم پر زخیال در تمنای وصال میزدم فریاد رهایی که کجایی و نمی اندیشیدم که تویی خواهانم......
باز هم با دست نوشته هاای نامفهوم شعرهای ناتمام برگشتم
یه تشکر ویژه از دو خواهر خوبم یکی فاطمه از اینجا و دیگری
سمانه ازاینجا که در در این مشکلی که اخیرا" برام پیش اومده بود منو یاری کردن وبه فکر من بودن یا علی
| ||||
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط داداش مهدی | | ||||
وداع طوفان می آفریند | ||||
| سلام و خداحافظ
عزیزانم من رفتم واین وبلاگ تا
اطلاع ثانوی تعطیل میباشد
منو ببخش آق مهدی سهیلی یه خورده شعرو عوض کردم شما هر گز مشایعت کننده نبودین تا بدونین وداع چه صعب است وداع طوفان می آفریند منو فراموش کنین ولی حرفامو نه همه شما رو به دست یکتای بی همتا میسپارم نظرم ندین غیر فعاله | ||||
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط داداش مهدی | | ||||

